معنویت(بخش اول)
نویسنده: جلال معروفیان_ مدرس دانشگاه و فوق لیسانس علوم تربیتی
اولین و مهمترین هدفِ ما [مسلمانان] برای رسیدن به آرمانهایمان ــ که عبارتند از: رضایت پروردگار و ورود به بهشت جاودان ــ ، ایجاد و استقرار معنویت در زندگی فردی و اجتماعی است و پایههای اصلی معنویت نیز، ایمان و اخلاق هستند که نقش اصلی، از آنِ ایمان است و اخلاق هم از آن سرچشمه میگیرد؛ زیرا بدون ایمان، یا اخلاقی شکل نمیگیرد و یا اگر هم وجود داشته باشد، بسیار شکننده و متزلزل خواهد بود. نقطهی اصلی ایمان هم، باور و اعتقاد به وجودِ خداوندی دانا و توانا و بینا و شنوا است که نه تنها خالق و آفرینندهی انسان و جهان، بلکه رازق و نگهدارندهی همهی موجودات و هدایت کنندهی آنها به سوی خیر و نیکی و یا سعادت و خوشبختی است. خدایی که مخلوقاتش را رها نکرده، بلکه در ارتباط با آنهاست. به بندگانش مهر میورزد، رحم و شفقتش مایهی رشد و تعالی موجودات و عدل و حکمتش باعث برپایی قیامت و جزا و پاداشِ انسانهاست.
ایمان حقیقی آن است که خورشیدش بر تمام منظومهی جان و روان انسان بتابد و اشعهی تابناکش (که حامل روشنایی و گرمایی خاصی است) به تمام رگهای او نفوذ کند، در عقلش رسوخ نماید و آن را قانع و مطمئن گرداند، در اعماق قلب فرو رود و آن را به جنب و جوش و حرکت درآورد، اراده را تحت تأثیر قرار دهد و به فعالیت وا دارد و جهت بخشد، آنگاه، عقل قانع میشود، قلب به حرکت درمیآید و اراده، جهت میگیرد و همهی اعضا و جوارح انسان به ندای عقل و قلب و اراده پاسخ میدهند و برای اجرای دستورات مقام فرماندهی انسان (که محل دریافت پیامهای پروردگارش است)، میشتابد.
شهید راه ایمان، سید قطب(رحمه الله)، در تفسیر ارزشمندش «فی ظلال القرآن»، ایمان را چنین تعبیر و تفسیر نموده است: «ایمان عبارت است از باور و تصدیق قلب به خدا و رسولش (و همهی آنچه او از جانب پروردگار برای هدایت بشر آورده و ابلاغ نموده است). آنچنان تصدیقی که هیچ گونه شک و تردیدی در آن راه نداشته باشد، آنگونه ثابت و مطمئن که دچار لرزش و پریشانی نشود، خیالات و وسوسهها در آن، تأثیر نگذارد و قلب و احساس در رابطه با آن گرفتار تردد نباشند. وقتی دل و قلبِ انسان، شیرینی چنین ایمانی را چشید و از چشمهی گوارای آن نوشید و در کنارش آرامش یافت و بر آن استوار ماند، بدون شک و تردید، تلاش میکند تا حقیقت آن ایمان را در دنیای خارج از قلب خود، در واقعیتهای زندگی و در زندگی روزمره با مردم، تحقق بخشد.»[1]
بدون شک، ایمان، جلوهها و آثار بیشماری در زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی دارد که به نظر ما مهمترین جلوههای ایمان راستین در زندگی فردی را میتوان چنین برشمرد: «ذکر»، «شکر»، «توکّل»، «اخلاص»، «آرامش» و «شهادت».
در حیات جمعی و خانوادگی هم، مهمترین آثار و جلوههای ایمان عبارتند از: تقوا، محبت، رحمت، تعاون، عفو و مدارا، ایثار و اخوّت که مجموع آنها و پارهای دیگر از ارزشها را میتوان اخلاق اسلامی نامید. چیزی که پیامبر بزرگوار (ص) در حدیثی کوتاه و گویا، رسالت خویش را تحقق آن دانسته و فرموده است: «إِنما بعثت لِاتمّم مکارم الاخلاق»
مهمترین جلوه ها و مظاهر ایمان در زندگی فردی:
1. ذکر:
یکی از معانی بسیار ساده و اولیهی ذکر، یاد خداست. آن گونه که مایهی قوت قلب و زنده بودن آن و معنا دادن به تمام کارهای انسان مسلمان است و خداوند متعال، از مسلمانان خواسته است که به یاد من باشید تا من هم شما را به یاد آورم. «فاذکرونی، أذکرکم» و یکی از ویژگیهای مؤمنان را ذکر خدا در هر حالتی میداند و فرموده است که:
«الذین یذکرون الله قیاماً و قعوداً و علی جنوبهم ...»[2] یعنی: «همانها که خدا را ] در همهی احوال[ ایستاده و نشسته و به پهلو آرمیده، یاد میکنند.» و یکی از صفات مهم منافقین را ذکر قلیل و کم بودن یاد خدا از سوی آنان میداند. «لا یذکرون الله اِلا قلیلاً»[3] یعنی: «]و با مردم ریا میکنند[ و خدا را جز اندکی یاد نمیکنند.»
پروردگار متعال در قرآن کریم، ذکر را مایهی آرامش دلها دانسته است. «الا بذکرالله تطمئن القلوب»[4] یعنی: «آگاه باش که با یاد خدا دلها آرامش مییابد» و عدم ذکر خدا و فراموش نمودن او را مایهی سختی و تنگی معیشت و زندگی برمیشمارد. «و مَن أعرض عن ذکری فان له معیشتاً ضنکا»[5] یعنی: «و هر کس از یاد من دل بگرداند، در حقیقت، زندگی تنگ ]و سختی[ خواهد داشت.» و مؤمنین را از دوستی و همنشینی و بودن با کسانی که به یاد خدا نیستند، برحذر میدارد. «فأَعرض عن مّن تولی عن ذکرنا و لم یرد اِلا الحیاة الدنیا ذلک مبلغُهُمْ من العلم»[6] یعنی: «پس، از هرکس که از یاد من روی برتافته و جز زندگی دنیا را خواستار نبوده است، روی برتاب، این منتهای دانش آنان است.» «ولا تطع من أغفلنا قلبه عن ذکرنا و اتّبع هواه و کان امره فرطا»[7] یعنی: «از آن کس که قلبش را از یاد خود غافل ساختهایم و از هوی و هوس خود پیروی کرده و ]اساس[ کارش بر زیادهروی است، اطاعت مکن.»
شاید اغراق نباشد که بگوییم مهمترین مشکل فکری انسان، فراموشی و غفلت اوست، به گونهای که انسانها بیش از آن که واقعاً کافر و خدانشناس و ضد دین باشند، بر اثر هوای نفس و فریبندگیهای دنیا، غافل میشوند و نه تنها خالق خویش را به فراموشی می سپارند، بلکه جایگاه، نقش و وظیفهشان را هم از یاد میبرند و به همین جهت خداوند در قرآن هشدار داده است که «و لا تکونوا کالذین نسوا الله فأنساهم أنفسهم...»[8] یعنی: «چون کسانی مباشید که خدا را فراموش کردند و او ]نیز[ آنان را دچار فراموشی کرد.»
پس اگر چنین است جای تعجب نیست که مهمترین وظیفهی، پیامبران نیز، تذکر و یادآوری باشد. «فذکر، انما أنت مذکّر»[9] یعنی: «پس تذکر ده که تو تنها تذکّر دهندهای.» خطر فراموشی و غفلت، حتی متوجه مؤمنین هم هست و خداوندِ رحمان و پروردگار مهربان، شعایری چون نماز و روزه و حج و... را هم در جهت ذکر و یاد خدا بودن انسان مسلمان میداند، چنانکه فرموده است: «و اقم الصلاة لِذِکری»[10] یعنی:«و به یاد من نماز برپا دار.»
«فإذا قضیتم مناسککم فاذکروالله کذکرکم آبائکم او اشدُّ ذکراً»[11] یعنی: «چون آداب ویژه حج را بهجای آوردید همان گونه که پدران خود را به یاد میآورید، یا با یاد کردنی بیشتر خدا را به یاد آورید.» «فإذا قضیتم الصلاة فاذکروالله قیاماً و قعوداً و علی جنوبکم»[12] یعنی: «و چون نماز را به جای آوردید خدا را ]در همه حال[ ایستاده و بر پهلو آرامیده یاد کنید.»
انسان مسلمان در هر حال و در هر زمان و مکانی به یاد خداست: آنگاه که میخوابد و از خواب برمیخیزد، سوار میشود و پیاده میگردد، با خواندن دعاهای مأثور، خدا را به یاد میآورد. او به هنگام فقر و تنگدستی و یا ثروت و غنا، به هنگام پیروزی و شکست، به هنگام بیماری و سلامتی، در سرما و گرما، به هنگام رؤیت ماه موقعی که پدیدههای جوی را میبیند، زمانی که به تنهایی در گوشهی خلوتی مینشیند، ذکر خدا بر لب اوست و یاد خدا در دل اوست!! در حدیثی از پیامبر اکرم(ص) آمده است که «لَذکرالله بالغداة و العشی اَفضل من حطم السیف فی سبیلالله و من اعطا المال سحاً» «یعنی ذکر خدا در بامداد و شامگاه بهتر و برتر از شکستن شمشیر در راه خدا و دادن مال (حتی به گونهای که سطل آب ریزید) میباشد.» چرا چنین است؟ چون هیچ خیری در مبارزه و جهادی نیست که به غیر از خدا و اعتلای نام او در راه چیز دیگری باشد و هیچ سودی در دادن مالی که بدون ذکر و یاد خدا باشد، نیست زیرا موجب تکبر و غرور یکی و تحقیر و خوار کردن دیگری میشود. به همین سبب پیامبر خدا(ص) در جواب سؤالی که از او پرسیدند «کدام کار بهتر است برای ما، فرمود: «أن تموت و لسانک رطب بذکر الله» یعنی: «مرگ تو در آن حالی باشد که زبانت به ذکر خدای، تر باشد.» و همو فرمود و ما را آموزش داد که: «أفضل ما قلته أنا والنبیون من قبلی: «لاالهالاالله وَحده لا شریک له، له الملک و له الحمد و هو علی کل شیءٍ قدیر»[13] یعنی: «هر چه در آسمانها و هر چه در زمین است خدا را تسبیح میگویند او راست فرمانروایی و او راست سپاس و او بر هر چیزی تواناست.»
2. شکر:
حق تعالی در کتاب خود (قرآن کریم)، شکر را همراه ذکر آورده، ولی ذکر را بزرگتر خوانده و فرموده است: «وَلَذکر اللهِ أَکبر»[14] یعنی: و قطعاً یاد خدا بالاتر است. و «فاذکرونی اذکرکم واشکروا لی و لا تکفرون»[15] یعنی: پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم و شکرانهام را به جای آرید و با من ناسپاسی نکنید. و «و هُوَ الذی جعل الّیل و النهار خلفه لمن اراد أن یذکَّر أو أراد شُکُورا»[16] یعنی: «و اوست کسی که برای هر کسی که بخواهد عبرت گیرد یا بخواهد سپاسگزاری نماید، شب و روز را جانشین یکدیگر گرداند.» و در حدیث آمده است که: «اللهم اعنی علی ذکرک و شکرک و...» خداوند مؤمنان را به شکرگزاری امر فرموده: «یا ایها الذین ءامنوا کلوا من طیبات ما رزقناکم و اشکروا لِله إن کنتم إیاهُ تَعْبُدُون»[17] یعنی: «ای کسانی که ایمان آوردهاید، از نعمتهای پاکیزهای که روزی شما کردهایم بخورید و خدا را شکر کنید اگر تنها او را میپرستید.» و یادآوری نموده است که یکی از نشانههای فریب خوردن انسان از شیطان، آنگاه که قسم خورد او را گمراه کند، عدم شکرگزاری است. «لأقعدنَّ لهم علی صراطک المستقیم * ثم لآتینَّهم من بین أیدیهم و من خلفهم و عَن ایمانهم و عن شمائلهم و لا تجد اکثرهم شاکرین»[18] یعنی: «من هم برای ]فریفتن[ آنان برسر راه تو خواهم نشست * آنگاه از پیش رو و از پشت سرشان و از طرف راست و از طرف چپشان بر آنها میتازم و بیشترشان را شکرگزار نخواهی یافت.» و متأسفانه، شیطان، پیروزی بزرگی هم کسب کرد، زیرا به گفتهی پروردگار «قلیلٌ مِن عبادی الشکور» معنای رایج «شکر» ، «حمد» است و «حمد» هم به معنای ثنای پروردگار و بزرگداشت ذاتِ اوست و قبل از این که گفتن جملاتی با زبان باشد، شعور و آگاهی در درون است.[19]
امام محمد غزالی(505-450هـ .ق)، حقیقت «شکر» را سه چیز میداند:
اول، علم است و آن اینکه انسان بداند که همهی نعمتها از خدا و بخشندهی آنها، فقط اوست و دیگران و سایر اشیاء و موجودات، وسیلهای بیش نیستند که از جانب او مسخّرند تا این نعمتها را به او برسانند.
دوم، حال است و آن، شاد بودن است به منعم و صاحب نعمت و نه خود نعمت، یعنی انسان شکرگزار، در درون، احساسِ شادی میکند، به علّت این که مورد الطاف و توجهات پروردگار قرار گرفته و پس از آن، انسان هم در کنار او، آرام و قرار خواهد گرفت و نه این که شاد باشد به خود نعمت و آن چیزی که به او رسیده است!!
سوم، عمل است که آن هم نتیجهی شناخت و احساسی است که بهدست آورده است؛ یعنی انسانِ مسلمان بعد از این که دانست صاحب و بخشندهی هر نعمتی خداست و پس از دریافت و رسیدن هر نعمتی احساس کرد که مورد لطف و توجه خدا قرار گرفته و در پناه و در جوار اوست؛ با دل و زبان و اعضا، به حمد و ثنای پروردگار مشغول میشود.
اما به دل، آن است که همهی خلق را نکویی خواهد (حسن نیت و خیرخواهی برای مردم) اما به زبان، آن است که «الحمدلله» بر آن جاری شود و خشنودی از حق تعالی، ظاهر گردد. پیامبر(ص) مردی را گفت: کیف أصبحت؟ گفت: بِخَیر. پیامبر(ص) آن سؤال را اعادت (تکرار) فرمود، او همان جواب باز گفت. در بار سوم گفت: بخیرِ، ألحمدُلله و أشکرهُ. پیامبر(ص) فرمود: هذاالذی اردتُهُ منک! یعنی همین را از تو میخواستم. اما به جوارح (اعضا)، به کار بستن نعمتهای خداست در طاعت او و پرهیزیدن از آنچه در معصیت اوست؛ یعنی شکر عملی آن است که از نعمتهای خدا به گونهای استفاده شود که او دستور فرموده است و از بکارگیری نعمتهای پروردگار در گناهکاری و معصیت و نافرمانی او خودداری گردد.[20]
انسان مسلمان، پس از هر لقمهای که میخورد و هر آنچه که مینوشد، هر مَرکَبی که سوار میشود، هر لباسی که میپوشد و هر مسکنی که در آن آرام میگیرد، هر سخنی که بر زبان میراند و هر وسیله و ابزاری که به کار میگیرد، و برای هر موفقیتی که به دست میآورد، حمد و ثنای پروردگار را بر زبان میراند و چون به یقین میداند که بخشنده و صاحب اصلی همهی آنها خداست و او هم اکنون مورد لطف و کرم و توجه اوست، هم خوشحال است و هم حساس و آگاه، که چگونه آنها را مورد استفاده قرار دهد تا موجب رضایت منعم گردد و هم باعث افزایش نعمت شود زیرا فرموده است که:
«لَإِن شکرتم لأزیدنکم و لئن کفرتکم انّ عذابی لشدید»[21] یعنی: «اگر واقعاً سپاسگزاری کنید ]نعمت[ شما را افزون خواهم کرد، و اگر ناسپاسی نمایید قطعاً عذاب من سخت خواهد بود.»
3. توکّل:
یکی دیگر از مظاهر و جلوههای ایمان، توکّل است که علمای اسلامی در توصیف آن بسیار گفته و نوشتهاند: «توکّل بهترین و بزرگترین عبادت از عبادات قلب است و خُلقی از بزرگترین اخلاق اسلامی و منزلی از منازل دین است و مقامی از مقامات اهل یقین و بزرگترین درجه از درجات مقربین بارگاه احدیت و نزدیکان به پروردگار است و حتی عدهای گفتهاند: «توکّل نصف دین است»[22]
یکی از ویژگیهای بسیار بارز و برجستهی مؤمنان، «توکّل» است و بدون این خصلت، طی طریقِ بندگی و سود بردن از زندگی، نه تنها مشکل و دشوار، بلکه غیرممکن است:
«إنّما المؤمنون الذین إذا ذکر الله وجلت قلوبهم و إذا تلیت علیهم آیاتهُ زادتهم ایماناً و علی ربهم یتوکّلون»[23] یعنی: «مؤمنان همان کسانی هستند که چون از خداوند یاد شود، دلهایشان میترسد و چون آیات او بر آنان خوانده شود، بر ایمانشان افزوده میشود و به پروردگار خود توکّل میکنند.» «ان ینصرکم الله فلا غالب لکم و ان یخذلکم فمن ذاالذی ینصرکم من بعده، و علی الله فلیتوکّل المؤمنون»[24] یعنی: «اگر خدا شما را یاری کند، هیچ کس بر شما غالب نخواهد شد و اگر دست از یاری شما بردارد، چه کسی بعد از او شما را یاری خواهد کرد؟ و مؤمنان باید تنها بر خدا توکّل کنند.»
«توکّل» تکیهگاهی است که مؤمنان را از هر چیز دیگری، بینیاز میکند و به آنان آرامش خاطر میبخشد:
«و من یتوکّل علی الله فهو حسبه»[25] یعنی: و هر کس به خدا توکّل کند، خدا برای او کافی است. «و من یتوکّل علی الله فإنّ الله عزیزٌ حکیم»[26] یعنی: «و هر کس به خدا توکّل کند (بداند که) در حقیقت خدا شکستناپذیر و حکیم است.»
«توکّل» به معنی ترک و عدم بکارگیری اسباب و وسایل و رها کردن امور نیست. همچنین به معنی تنها اعتماد به اسباب و وسایل ظاهری و در دسترس هم نیست، بلکه به معنی کاربرد وسایل و استفاده از اسباب است بدون این که مسبب و فاعل اصلی فراموش گردد. به معنی بکارگیری ابزار و وسایل با اعضا و اندامهاست. و همزمان با عقل و دل نیز، خدا را به یادآوردن و او را به عنوان تنها فاعل و مؤثر، شناختن است.
توکّلکنندگان حقیقی آنهایی هستند که قوانین طبیعی یا سنتهای الهی را در خلقت و جریان امور و احکام و اوامر پروردگار را در شرع انور، همزمان در نظر گرفته و یقین دارند، خداوند تعالی کسی است که اسباب را وضع و امر به استفاده و کاربردشان نموده است و آثار و پیامدهای این اسباب را هم، او به آنها بخشیده است و هرگاه بخواهد آن اسباب و امکانات ظاهری را بیاثر و خنثی میگرداند[27].
حقیقت توکّل، ایجاب میکند که انسان مسلمان در تمام کارها فقط خدا را فاعل و مؤثر اصلی بداند و برای رسیدن به چنین حالتی، تنها ایمان به یگانگی خدا و اعتقاد به قدرت کامل و تمامعیار او، کافی نیست، بلکه علاوه بر آن، انسان متوکّل باید یقین داشته باشد که خداوند، مهربان و بخشنده و حکیم است، آن گاه است که مسلمان، کارهایش را به او واگذار میکند و خیالش راحت و نفسش مطمئن است و به غیر از پروردگارش به هیچ چیز و هیچ کس توجه نمیکند، همانند کسی که در یک محاکمهی قضایی، وکیلی دارد که نسبت به او از هر کس دلسوزتر و در احقاق حق و رفع اتهاماتش، از هر وکیلی، داناتر و تواناتر است، چنین متهمی، با خیالی راحت و آسوده، بدون این که به این و آن متوسل شود و تشویش و اضطرابی داشته باشد، در منزل مینشیند و منتظر نتیجهی نهایی محاکمه است که مطمئن است به نفع اوست.
انسانِ مسلمانِ متوکّل، برای انجام کارها و دستیابی به اهداف و مقاصد خویش، پس از اتخاذ اسباب و وسایل لازم، و بکارگیری تمام توشه و توان خویش، خالصانه و خاضعانه، دستِ کمک و یاری را به سوی خداوند باری تعالی دراز می کند و کامیابی و موفقیت نهایی را از او میطلبد؛ زیرا که میداند و یقین دارد اگر هر آنچه را انسان دارد، بکار گیرد، مادامی که خداوند نخواهد و اراده نفرماید، و در حق او لطفی نکند، به هدفش نخواهد رسید و هیچ وسیله و مسبّبی غیر از او تأثیری نخواهد داشت، چون او، بارها و بارها به چشم خود دیده است که برای انجام کاری، یا رفتن به جایی و ساختن چیزی، هر آن چه را میتوانست تدارک دیده و نهایت دقت و تلاش را به خرج داده است ولی ناگهان در کمال ناباوری و بدون انتظار قبلی، به مانعی برخورد کرده که تمامی رشتههایش را پنبه نموده است، پس نه هیچگاه خود را فعّال مایشاء و مغرور و سرمست از پیروزی میداند و نه افراد دیگری را دارای چنین توانی میبیند و نه با در دست داشتن وسایل و امکانات، به پیروزی و موفقیت، مطمئن میشود و نه بیخیال و سهل انگار است که از اتخاذ اسباب و بکارگیری وسایل و امکانات مادی غافل شود. بلکه، به جمع اراده و توان انسان و امکانات و وسایل مادی میاندیشد که باید اجازهی نهایی و فرمان صدور را خداوند متعال صادر نماید و این چنین، بین انسان و طبیعت و خدا که در طول هم قرار گرفتهاند هماهنگی و انس و الفت برقرار میشود و عقل و دانش انسان به وسیلهی رشتهای از اسباب و امکانات و وسایل و نیروهای طبیعی و مادی، بیش از پیش به پروردگار متصل گشته و روانش نیز آرام و آسوده میگردد و این یعنی توکّل.
4. اخلاص:
اخلاص، یکی از مهمترین جلوههای ایمان است و در اصطلاح، به معنی خالص گردانیدن نیت و یکسو کردن جهت، فقط به خاطر خدا و تنها به سوی اوست، چنانکه خداوند متعال در قرآن کریم فرموده است:
«إِنا انزلناه إلیک الکتاب بالحق فاعبدالله مخلصاً له الدین»[28] یعنی: «ما کتاب را به حق به سوی تو فرود آوردیم، پس خدا را -در حالی که اعتقاد خود را برایش خالص گرداندهای- عبادت کن.» و «اَلا لله الدین الخالص» یعنی: «آگاه باشید آیین پاک ازآن خداست.» و «قل إنّ صلاتی و نُسُکی و محیای و مماتی لله رب العالمین * لا شریک له و بذلک أُمرت و أنا اوّل المسلمین»[29] یعنی: «بگو در حقیقت نماز من و (سایر) عبادات من و زندگی و مرگ من برای خدا، پروردگار جهانیان است *(که) او را شریکی نیست و بر این (کار) مأمور شدهام و من نخستین مسلمان هستم.»
اخلاص، چیزی است که بدون آن هیچ عملی نزد خداوند پذیرفته نخواهد شد، اگر چه از اعمال صالح و کارهای نیکو هم باشد.
«فمن کان یرجوا لِقاء ربّه فلیعمل عملاً صالحاً و لا یشرک بعبادة ربّه احداً»[30] یعنی: «پس هرکس به لقای پروردگار خود امید دارد، باید به کارهای شایسته بپردازد و هیچ کس را در پرستش پروردگارش شریک نسازد.»
در اینجا معیار پذیرش عمل از سوی خداوند، عدم شرک در پرستش اوست و به نظر بسیاری از علما، از جمله امام محمد غزالی(رحمه الله)، شرک، نوعی ناخالصی و عدم اخلاص است. پایه و اساس اِخلاص، «نیت» است که باید از هر گونه شائبهای جز رضای خدا و رغبت به سوی او، پاک و خالص گردد و منظور از «نیت» چیزی است که اراده را برای انجام عمل تحریک میکند که در اصطلاح روانشناسی میتوان آن را «انگیزه» نامید.
منظور از اخلاص، تصمیم برای رفتن به سوی پروردگار با انجام اعمال و کارهای نیکو است، اما این اعمال باید از هرگونه شائبه و آلودگی ظاهری و باطنی و هر احتمالی که این کارها ممکن است به خاطر آن انجام شوند، پاک گردند. مثلاً قصد انجام کاری و یا حتی احتمال انجام آن به خاطر امیال و آرزوهای زودگذر نفسانی (چه پیدا و چه پنهان)، یا افزایش ثروت و مال، یا منصب و جاه و مقام یا شهرت و شهوت یا احترام و منزلت نزد مرم یا به دلیل مدح و ثنا و یا از ترس بدزبانی و سرزنش آنان یا به خاطر تعصبات قومی، نژادی و مذهبی و خلاصه هر چیزی و هر کسی بهغیر از خدا و رضایت او، ناخالصی در نیت و عدم اخلاص در عمل و پذیرفته نشدن در نزد پروردگار متعال است.
در سورهی نساء آیهی 145و146، دربارهی منافقین چنین آمده است: «إن المنافقین فی الدّرک الاسفل منالنّار و لن تجد لهم نصیراً إلا الذین تابوا و أصلحوا و اعتصموا بالله و أخلصوا دینهم لله فاُولئک معالمؤمنین» یعنی: «آری، منافقان در پایینترین درجات دوزخ هستند و هرگز برای آنان یاوری نخواهی یافت. مگر کسانی که توبه کردند و (عمل خود را) اصلاح نمودند و به خدا تمسک جستند و دین خود را برای خدا خالص گردانیدند که (در نتیجه) آنان با مؤمنان خواهند بود.» که نشان دهندهی این است که توبهی منافقین و برگشت آنان به صف مؤمنین و تلاششان برای اصلاح و پناه آوردنشان به پروردگار به شرطی مورد پذیرش قرار میگیرد که اخلاص در نیت و عمل داشته باشند.
دکتر قرضاوی در کتاب «النیة و الإخلاص» مهمترین عناصر را در تکوین و ایجاد اخلاص چنین برمیشمارد:
أ. این که انسان، نظر خالق را بر نظر خلق ارجح بداند.
ب. این که انسان، ظاهر و باطنش و آشکار و نهانش یکی باشد، نه این که ظاهرش آباد و باطنش ویران و یا نیتش چیزی و عملش، چیز دیگری باشد.
ج. این که مدح و ثنای مردم و یا زخم زبان و سرزنش آنها نزد او، مساوی باشد و هیچکدام از این دو، انگیزهی عمل و یا ترک کارش نباشد.
د. اگر چنانچه اخلاصی را در نیت و عملش میبیند، به آن ننگرد، مبادا به غرور و خودپسندی گرفتار آید.
ه. این که نتایج پاداش عملش در آخرت و جهان دیگر را فراموش کند، زیرا انسان مخلص از این که، عملش آلوده به هوای نفس باشد، ولی او نمیداند و بر او مخفی است، در امان نیست، زیرا اقتضای عمل نیک، حتماً اجر و پاداش نیست، بلکه اجر و پاداش، ناشی از فضل و احسان پروردگار است.
و. این که کسی از سرایت کردن ریا به درونش و آلوده شدن عملش به آن بترسد، زیرا شیطان سوراخهای نهان و بسیار متنوعی دارد که از راه آنها داخلِ نفس میشود.
مسلمانان به قصد بهداشت و پاکیزگی و یا ورزش و تجارت، نماز نمیخوانند، روزه نمیگیرند، به حج نمیروند و زکات نمیدهند، بلکه تنها به قصد رضایت پروردگار و تکلیفی از جانب او، به آنها مبادرت میورزند. آنان، اگر قرار است به جنگی وارد شوند و یا اقدام به صلح و آشتی نمایند فقط به خاطر خدا و اطاعت و پاسداری از دستورات، قوانین و شعایر اوست. اگر میخواهند با کسی رابطه برقرار نمایند و یا قطع ارتباط کنند، و یا اگر میخواهند چیزی را از کسی منع کنند و یا به کسی ببخشند، تنها برای کسب رضایت و خشنودی اوست. اگر لازم است کسی تشویق شود و یا سرزنش گردد، و یا چیزی باید بماند و یا نابود شود، تنها و تنها، خشنودی او، معیار و میزانِ این کار است.
رضایت خدا و خشنودی پروردگار، نوری است که زوایای تاریک انگیزهها و نیات افراد و اعمالشان را روشن مینماید، خط مستقیمی است که میزان انحراف و کجروی سالکان است و آب روانی است که آلودگیها و نجاست را از کردار و گفتار ناخالصِ انسان، میزداید. در حدیثی از پیامبر (ص) آمده است که: «من أحب لله و أبغض لله و أعطی لله و منع لله، فقداستکمل الایمان» یعنی: «هر کس به خاطر خدا دوست بدارد و به خاطر او دشمن بدارد و به خاطر او چیزی را ببخشد و به خاطر او از چیزی برحذر دارد، همانا ایمانش کامل است.»
5. آرامش روانی (سکینه):
«هوالذی انزل السکینة فی قلوب المؤمنین لیزدادوا ایماناً مع ایمانهم»[31] یعنی: «اوست آن که در دلهای مؤمنان آرامش را فرو فرستاد تا ایمانی بر ایمان خود بیفزایند.» یکی از جلوههای ایمان، یک نوع آرامش و آسودگی خاصی است که در دل و درون مؤمن به وجود میآید و موجب میشود، انسان ایماندار، احساس رضایت و لذتی کند که آن را با هیچ چیزی در دنیا عوض نمیکند و دو آفت بسیار مهم و برجسته یعنی «حزن و اندوه» و «ترس» را از زندگی او میزداید.آیا خوشبختی و سعادت در این جهان، چیزی غیر از این است؟
«ألا إن اولیاءالله لا خوف علیهم و لاهم یحزنون»[32] یعنی: «آگاه باشید و بدانید که دوستان خدا، نه احساس ترس دارند و نه هیچ اندوه و حزنی!». «الذین آمنوا و لم یلبسوا ایمانهم بظلم اولئک لهم الأمن و هم مهتدون»[33] یعنی: «کسانی که ایمان آوردهاند و ایمانشان را به ستم نپوشانیدهاند، آنان ایمنی دارند و از راهیافتگانند.»
به نظر ما، در قلب انسان، یک نوع پریشانی و شوریدگی وجود دارد که جز با روی آوردن به خدا، سامان نمیپذیرد و دارای وحشتی است که جز با انس گرفتن با خدا، برطرف نمیشود و اندوهی که جز با معرفت خدا و روراستی با او از بین نمیرود و اضطراب و دلهرهای که جز با یاد خدا و شتافتن به سوی او به آرامش تبدیل نمیگردد. در دل انسان آتش حسرتی است که جز با آب تسلیم و رضا در برابر خدا، و ایمان به قدر و قضای او، خاموش نخواهد شد و جز با صبر و بردباری به خاطر خدا، درد و سوزش این آتش درمان نمیشود و در آن نیاز و طمعی است که جز با عشق به پروردگار و پیوستن به او و یادآوری مداوم و صداقت و خلوص در پیشگاه او رفع نمیگردد.[34]
«الذین ءَامنوا تطمئن قلوبهم بذکرالله الا بذکر الله تطمئن القلوب»[35] یعنی: «کسانی که ایمان آوردند، دلهایشان با یاد خدا آرام میگیرد، آگاه باشید که دلها با یاد خدا آرام میگیرند.»
در این که نداشتن خوف و حزن و اندوه، خواستهی هر کسی است، همه متفقالقولاند؛ ولی آن چه همگان در آن همرأی و همصدا نیستند، علل و عوامل برطرف کنندهی ترس و اندوه و یا بهوجود آورندهی آرامش و عدم دلهره و اضطراب است. به نظر ما، تنها عاملِ اصلی ایجادِ آرامشِ درون، ایمان است.
ایمان و باور به این که خلقت انسان و جهان، بدون هدف، و بیهوده و عبث نیست و جهان را صاحبی باشد خدا نام که جهان و انسان را خلق نمود، تا انسانها با استفاده از تواناییهای خود و مواهب و منابع طبیعی جهان، به آبادانی زمین و شکوفایی استعدادهایشان بپردازند و سعادت و خوشبختی خو را در جهانی دیگر به نام آخرت رقم بزنند:
«افحسبتم انما خلقناکم عبثاً و انکم الینا لا ترجعون»[36] یعنی: «آیا شما چنین پنداشتهاید که شما را عبث و بیهوده آفریدهایم و به سوی ما باز نمیگردید؟» «تبارک الذی بیده الملک و هو علی کل شیئی قدیر * الذی خلق الموت و الحیاة لیبلوکم ایکم احسن عملا و هو العزیز الغفور»[37] یعنی: «پاک و بلندمرتبه است خداوندی که سلطه و قدرت، فقط به دست اوست * خداوندی که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید که کدام یک از شما، بهترین کارها را انجام میدهد، خدایی که آمرزنده و شکستناپذیر است.»
ایمان و باور به خداوندی که انسان را تنها با اتکا به عقل خویش و امکانات و مواهب طبیعی رها نکرده، بلکه پیامش را نیز، توسط پیامبران و برگزیدگان خود برای او ارسال کرده است.
«... فإِمّا یأتینکم منّی هدی فمن تبع هُدای، فلا خوفٌ علیهم و لا هم یحزنون»[38] یعنی: «پس به راستی (برنامهی) هدایتی از جانب من برای شما خواهد آمد، هر که از آن پیروی کند، بلافاصله، بدون ترس و اندوه خواهد شد.» «و لقد بعثنا فی کل امة رسولاً أن اعبدوالله و اجتنبوا الطاغوت»[39] یعنی: «و در حقیقت، در میان هر امتی فرستادهای برانگیختیم (تا بگوید:) خدا را بپرستید و از طاغوت دوری کنید.» «و ما کنّا معذّبین حتی نبعث رسولاً»[40] یعنی: «و ما تا زمانی که پیامبری را نفرستیم، به عذاب نمیپردازیم.»
پیامبران و برگزیدگان الهی، کسانی هستند که راهی را که بشر قرار است با کوشش و خطا و تحمل هزینههای زیاد، طَی هزاران سال بپیماید، پیمودهاند و برگشتهاند و چگونه رفتن در این راه را به او میآموزند و او را مژده و نوید میدهند که این زندگی کوتاهی که او دارد و آمیزهای است از خیر و شر، عدالت و ستم، حق و باطل لذت و درد و... غایت و نهایتِ حیات و وجود، نیست تنها کشتزاری است که به زندگی در جهانی دیگر، پیوسته است که به مراتب برتر و پایدارتر از این جهان است. جهانی که ظالمان به سزای اعمالشان میرسند و مظلومین و بیچارگان به حقوق خود دست مییابند، جهانی که در آن، تلاشگران و کاهلان، مفسدین و مصلحین، شایستگان و نااهلان، همانند هم نیستند، بلکه هرکدام در جایگاه خویش قرار میگیرند و به حقوق شایستهی خود دست مییابند!! جهانی که در آن دیگر مرگی وجود ندارد، کسی بیمار نمیشود، جنگ و نزاعی بین هیچ کس درنمیگیرد، هیچ کم و کسرییی وجود ندارد، هر آنچه را نفس انسان آرزو میکند، برای او مهیا و آماده خواهد شد و خلاصه، راز مرگ و زندگی، راز خلقت و بسیاری از رازهای دیگر، آشکار خواهد شد و اینگونه، انسان باایمان، احساس پوچی و بیهودگی از زندگیاش، رخت بر میبندد و یکی از عوامل بسیار مهم اضطراب و تشویش از او دور خواهد شد و بدینسان، وحی، انسان را از رنج کاوش و تحقیق دربارهی مسایل و مطالبی که قدرت و توانش را تحلیل میبرد، بدون این که او را قانع گرداند، آسوده میسازد و از تدارک سفرهای طولانی و طاقتفرسا و حرکت در مسیرهای پیچ در پیچ و ناهمواری که انسان نداند او را به کجا میرساند معاف داشته است! و مطالبی را دربارهی مبدأ و مقصد آفرینش و اسرار آن، تصفیه شده و گوارا، به دور از جدالهای جدلگرایان، موشکافی فلسفهبازان و حدس و تخمینهای ظاهرسازان، به انسان ارزانی میدارد.[41]
انسان با ایمان خود را در پناه خداوندی میبیند که تنها او دانا و تواناست و هیچ چیز و هیچکس نمیتواند مانع تحقق امر و ارادهی او شود و برای توانایی او همین کافی است که خلقت جهان هستی با همهی تنوع، گستردگی و پیچیدگیاش، فقط کار اوست و «ذلکم الله ربکم، لاالهالاهو خالق کل شییءٍ فاعبدُه»[42] یعنی: «این است خدا، پروردگار شما: هیچ معبودی جز او نیست، آفرینندهی هر چیزی است.» و برای داناییاش همین بس، که حرکت مورچهای را در تاریکی، بر روی صخرهی سنگی میبیند و برگ درختی را که به زمین می افتد، میداند و به آنچه در ضمیر و اندرون انسانها نهان و پوشیده است، آگاه میباشد و چشمهای کسانی را که خائنانه میگردند و به دیگران مینگرند، میبیند و هیچ گاه سه نفر با هم نجوا نمیکنند مگر این که خدا، چهارمین آنهاست.
خداوندی که در عین دانایی و تواناییاش، نسبت به مخلوقات و بندگانش، بسیار بسیار رئوف و رحیم و مهربان است. اوست که تمام منابع طبیعی اعم از خاک، نور، هوا، باد و باران، حیوانات، گیاهان و درختان را با میوههای شیرینشان برای انسان آفریده است. کافی است که این انسان کمی تلاش کند و ذهن و عقل خود را به کار گیرد و اندکی به اعماق زمین و دریا فرو رود تا نعمتهای بیشماری را فرا چنگ آورد و بیش از پیش از آنها استفاده کند و لذت ببرد.
از مظاهر رحمت و رأفت پروردگار، نسبت به بندگانش، هدایت و راهنمایی آنها به وسیلهی کسانی است که آنان را مخصوص این کار تربیت و آماده کرده و به همراه پیامش به سوی انسانها ارسال فرموده است. کسانی که سالهای سال، شب و روز هر لحظه و هر آن، مشغول تعلیم و تربیت و تزکیهی انسان شدند، شبها نخوابیدند، برای خود مالی نیندوختند، دربدری و آوارگی دیدند، کتک خوردند و کشته شدند و در این راه مردند تا انسان را از گمراهی و سردرگمی و انحراف و سقوط نجات دهند. بدون اینکه انتظار کوچکترین بهره و مزدی و یا تقدیر و تشکری داشته باشند و تنها پیام و سخنشان این بود که «ای انسان شما بزرگتر از آن هستید که بنده و بردهی افراد ضعیف و زبونی چون فرعون و نمرود و... باشید و از آن هم کمتر، به پیشگاه ستارگان و یا سنگ و چوب و درختان، پیشانی فرود آرید و یا این که هوا و هوس و شهوت و شکم خویش را خدای خود سازید. و با غفلت و جهل و سهلانگاری، خود را مشغول و سرگرم این دنیا کنید و یا مأیوس و ناامید شوید، بلکه زندگی ادامه خواهد داشت و کاری کنید که از نعمتهای بهتر و بیشتری که برای شما مهیا و آماده گردیده است، بهره بگیرید.»
رحمت و رأفت خداوندی، به حدی است که اگر انسان با همهی لطف و کرمی که پروردگار در حق او نموده است، سرپیچی نمود و در مقابل او ایستاد و ناسپاسی کرد و در راهی قدم گذاشت که مخالف خواست خدا و مصلحت و تکامل خودش است، نه تنها عیبهایش را میپوشاند و رازش را فاش نمیکند، بلکه باز هم خداوند او را ندا میدهد که «بیا و برگرد که آغوش من باز است و نه تنها از نافرمانیها و بیادبیهایت در میگذرم بلکه آهنپارههای پوسیده و زنگ زدهی گناهانت را به زرِ ناب میخرم و در کمال احترام و بزرگواری شما را به بهشت برین میبرم.»
مؤمن احساس آرامش میکند چون در پناه خداوندی است که تنها او حکیم است و هیچ کار عبثی از او سر نمیزند و هر چه از جانب او باشد همان، مصلحت و در جهت خیر و سعادت بندگانش است، اگر چه ظاهراً ناخوشایند و ناپسند هم باشد. مگر بارها پیش نیامده که حادثهای یا رویدادی بسیار آزار دهنده، سرانجام به خیر و نیکی و مصلحت تبدیل شده است و برعکس، آن چه ظاهراً گوارا و لذتبخش بود، منجر به ضربه و صدمهای جبرانناپذیر گردیده است و همین است که خداوند می فرماید:
«و عسی أن تکرهوا شیئاً و هو خیر لکم و عسی أن تحبّوا شیئاً و هو شرّ لکم»[43] یعنی: «و بسا چیزی را خوش نمیدارید و آن برای شما خوب است، و چه بسا چیزی را دوست میدارید و آن برای شما بد است.» «فعسی أن تکرهوا شیئاً و یجعل الله فیه خیراً کثیراً»[44] یعنی: «پس چه بسا چیزی را خوش نمیدارید و خدا در آن مصلحت فراوان قرار میهد.»
مؤمن احساس راحتی و آرامش میکند، چون در پناه خداوندی است که از او دفاع میکند:
«إن الله یدافع عن الذین ءامنوا»[45] یعنی: «قطعاً خدا از کسانی که ایمان آوردهاند، فاع میکند.» «و کان حقاً علینا نصر المؤمنین»[46] یعنی: «و یاری کردن مؤمنان بر ما فرض است.» و «هُوَ معکم أینما کنتم والله بما تعملون بصیر»[47] یعنی: «و هر کجا باشید خدا با شماست و خدا به هر چه میکنید، آگاه است.»
خداوند مؤمن را تنها نمیگذارد و به وسیلهی ملایکه و فرشتگان به او یاری میرساند و ایمان دارد اگر تمام دنیا جمع شوند و برعلیه او توطئهچینی کنند تا ضرری به او برسانند نخواهند توانست کوچکترین ضربه و صدمهای به او بزنند.
«قل لن یصبنا اِلّا ما کتب الله لنا، هم مولانا و علی اللهِ فلیتوکّل المؤمنون»[48] یعنی: «بگو جز آن چه خدا برای ما مقرر داشته، هرگز به ما نمیرسد. او سرپرست ماست و مؤمنان باید به خدا توکّل کنند.»
هیچ کس نمیتواند او را خوار و ذلیل نماید مادامی که مؤمن باشد:
«وَ لا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون إن کنتم مؤمنین»[49] یعنی: «و اگر مؤمن هستید، سستی نکنید و غمگین نشوید که شما برترید.» «و لله العزة و لرسوله و للمؤمنین»[50] یعنی: «و عزت از آنِ خدا و رسولش و مؤمنان است.»
مؤمن احساس آرامش میکند، چون در پناه خداوندی است که صدایش را میشنود و دعایش را استجابت میکند و هر لحظه با او به گفتگو بنشیند و دست طلب و یاری به سوی او دراز کند، رد نخواهد شد، حتی اگر در نیمههای شب باشد. بدون هیچ ترس و واهمهای، بدون هیچ سانسور و گرفتگی و بدون هی واسطهای، میتواند این کار را انجام دهد، درد دل کند و عقدههایش را بگشاید.
«و اذا سالک عبادی عنّی، فإِنِّی قریب أُجیب دعوة الداعِ اذا دعان»[51] یعنی: «و هر گاه بندگان من از تو دربارهی من بپرسند، (بگو) من نزدیکم و دعای دعاکننده را اجابت میکنم.» «ادعونی، أستجب لکم»[52] یعنی: بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را. «وَاسْأَلوا الله من فضله»[53] یعنی: «و از فضل خدا درخواست کنید.»
یکی دیگر از عوامل آرامش روانی مؤمن که نشأت گرفته از ایمان اوست، این است که حتیالامکان گناه نمیکند و درون خود را با پلیدیها نمیآلاید و وجدان خود را عذاب نمیدهد و قلب خویش را لکهدار و سیاه نمیکند. اگر هم گناه کرد، زیر فشارِ سنگین عذاب وجدان، خرد نمیگردد. بلکه فوراً توبه میکند، کفارهی آن را میپردازد . به اصلاح و نیکی روی میآورد و پروردگارش نیز قول داده است که او را میبخشاید و آن گاه به تدریج احساس آرامش و سبک بالی مینماید.
چگونه مؤمن احساس ترس و اندوه میکند در حالی که در جامعه تنها نیست و احساس غربت و بیگانگی نمیکند. زیرا مؤمنان را از هر نژاد و زبانی که باشند برادران و خواهران خویش میداند که در غم و شادی او شریک هستند، از او دفاع میکنند، پشت سرش غیبت نمیکنند، در خیر و نیکی همکار و معاون او هستند، مواظبش هستند که به انحراف نگراید و به خیر و حق و صبر و بردباری توصیه و دعوتش مینمایند. به او دروغ نمیگویند و به جان و مال و ناموسش نه تنها خیانت نمیکنند بلکه به دفاع از آن برمیخیزند؛ زیرا آنان هم به همان خداوندی ایمان آوردهاند و در پناهش آرام گرفتهاند که او ایمان آورده و پناه گرفته است. «مثل المؤمنین فی توادهم و تراحمهم کمثل الجسد الواحد، اذا شتکی منه عضوٌ تداعی له الجسد بالسهر و الحمی»
و این گونه، مؤمن با ذکرش همیشه به یاد خداست، حضور پرقدرت و پر مهر و رأفتِ او را در همه جا و در درون خود احساس میکند، قلبش لبریز از محبت و شکر و سپاس او خواهد شد. با یادآوری قدرت و رحمتش، و تأثیر و حکمتش، بر او توکّل مینماید و جریان امورش را به او تفویض میکند. خالصانه و صادقانه، بدون ریا و دروغ، در راه او گام مینهد. سکوتش ذکر است، سخن گفتنش صواب. تلاش و کوشش او عین پرستش و عبادت و شکست ظاهریاش، عین حکمت است.
حوادث و پیشامدهای ظاهراً ناخوشایند روزگار، صلابت و آرامش او را بر هم نمیزند و دستیابی و رسیدن به امکانات و نعمتهای موقتی، او را فریب نمیدهد که مغرور و سرمست شود. افق دیدش بسیار وسیع و گسترده است؛ زیرا امید به زندگی در جهانی دیگر را در دل دارد و این احساس انتظار و امید، او را برای روزی که در محضر پروردگار میایستد و پیامبران را ملاقات میکند و ملائکه و فرشتگان به استقبال او آمدهاند و با احترام و تکریم مخصوص، او را به جایگاه و منزلِ ابدیاش در بهشت راهنمایی مینمایند، مهیا میکند. چنین حالتی او را آمادهی نهایت تلاش و کوشش و بذل مال و جان نموده است و به راحتی و بدون هیچ شک و دو دلی و یا بیم و ابهامی آمادهی رفتن به سوی پروردگارش است.
6. شهادت:
از دیدِ انسان مسلمان، قرار نیست که انسان حتماً پیر گشته و یا به بیماریهای خطرناک و غیر قابل علاج مبتلا شود و یا دچار سانحه و یا تصادفی دلخراش و یا طعمهی درندگان و حیوانات وحشی گردد و آن گاه بمیرد، بلکه هرگاه خداوند او را به نزد خویش فرا خواند، زمانِ مردن و رفتن است و هیچ جای نگرانی و تعجب هم نیست، بلکه تعجب زمانی است که خیال ماندن را در سر بپروراند و توهم نمردن را داشته باشد؛ همچنین قرار نیست که فقط به خاطر حفظ جان و یا مال و یا ثروتش و یا اقوام، خویشاوندان و عشیرهاش و یا خاک و وطنش کشته شود (اگر چه در صورت ظلم و تبعیض و یا تجاوز، همهی اینها پسندیده و حتی گاهاً واجب است)، بلکه در عین جوانی، سلامتی و شادابی بدون هیچگونه سانحه و تصادفی، بدون نیاز و احتیاجی و بدون احساس ظلم به خود یا قبیلهاش و یا تجاوز به خاک و وطنش، در عین استقلال و آزادگی، باز هم میتوان در راه خدا و ارزشهای الهی (که دربردارندهی عوامل رشد و تکامل و عزت انسان و انسانیت هستند) و یا در راه بیچارگان و درماندگان (که از شدت ظلم و تبعیض به ستوه آمدهاند) میتوان مبارزه کرد و جان داد. مبارزه و مرگی که شاید با هیچکدام از معیارهای امروزی عاقلانه و قابل قبول نباشد ولی در بینشِ انسانِ مسلمان، این مرگ بالاترین درجهی خداپرستی و اخلاص و صداقت با پروردگار است و خداوند هم چنین مسلمانی را اینگونه فرا میخواند:
«یا ایتها النفس المطمئنّة ارجعی الی ربّک راضیة مرضیه فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی»[54] یعنی: «ای نفس مطمئنه، خشنود و خداپسندانه به سوی پروردگارت باز گرد، و در میان بندگان من درآی و در بهشت من داخل شو.»
ادامه دارد....
منابع و ارجاعات:
---------------------------------
[1]- فیظلال القرآن، جلد ششم، تفسیر سورهی حجرات
[2] - آلعمران/191
[3] - نساء/142
[4] - رعد/28
[5] - طه/124
[6] - نجم/30-29
[7] - کهف/28
[8] - حشر/19
[9] - غاشیه/21
[10] - طه/14
[11] - بقره/200
[12] - نساء/103
[13] - تغابن/1
[14] - عنکبوت/45
[15] - بقره/152
[16] - فرقان/62
[17] - بقره/172
[18] - اعراف/17-16
[19] - محمدالغزالی، الجانب العاطفی من الاسلام،1999
[20] – احیاء العلوم الدین، امام محمد غزالی
[21] - ابراهیم/7
[22] - التوکل، قرضاوی
[23] - انفال/2
[24] - آلعمران/160
[25] - طلاق/3
[26] - انفال/49
[27] - التوکل، قرضاوی
[28] - زمر/3-2
[29] - انعام/163-162
[30] - کهف/110
[31] - فتح/4
[32] - یونس/62
[33] - انعام/82
[34] - مدارج السالکین، ابن القیم، به نقل از «نقش ایمان در زندگی»، قرضاوی
[35] - رعد/28
[36] - مؤمنون/115
[37] - ملک/2-1
[38] - بقره/38
[39] - نحل/36
[40] - اسراء/15
[41] -نقش ایمان در زندگی، قرضاوی یوسف
[42] - انعام/102
[43] - بقره/216
[44] - نساء/19
[45] - حج/38
[46] - روم/47
[47] - حدید/4
[48] - توبه/51
[49] - آلعمران/139
[50] - منافقون/8
[51] - بقره/186
[52] - غافر/60
[53] - نساء/32
[54] - فجر/30-27
منبع : اصلاح ویب

